تلاش و کوشش

      پدري كه به پسرش درس تلاش و كوشش ميداد به او گفت : پسرم ،به اين مورچه نحيف بنگر .من ساعتها اورا زير نظر گرفتم ،اين موجود خستگي ناپذير بارها و بارها با اين توشه ی بزرگ از اين ديوار بالا رفت  اما از تلاش باز نایستاد .پسر جلو رفت و با انگشتش مورچه را له كرد و پيروزمندانه گفت : فايده اين همه تلاش و كوشش    چيست ؟وقتي كه هر لحظه ممكن است با سرانگشتي نابود شوي ! آيا اين تلاش بيهودگي نيست ؟ پدر با تاسف به پسر نگريست و گفت :بيهودگي اين نيست كه ممكن است لحظه اي ديگر با سرانگشتي له شوي ، بيهودگي آنست كه بداني لحظه ديگر چه اتفاقي خواهد افتاد و دست از تلاش برداري .